آذرستان
24ساعت در خواب وبیداری
Saturday, July 11, 2009
خواهران و برادران خواننده، این وبلاگ از این جهت مهجور واقع نشد که فیلتر شد بلکه به این دلیل رفتم یه جای دیگه می نویسم که دیگه به هالواسکنم دسترسی ندارم و نمی تونم کامنت ها رو بخونم ، هر کاریشم کردم درست نشد
آدرس جدید من
|
Sunday, June 28, 2009
بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن


بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.


پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.


A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009

|
Tuesday, December 05, 2006
این جا تعطیله ، فیتیله!
از این به بعد تو این آدرس جدید می نویسم
به یمن فیل ترینگ آدرسم شد اسم وبلاگم
آدرس جدید:
http://azarestaan.blogspot.com
|
Monday, December 04, 2006
ارزش یا چگونه متفاوت تر باشم تا بیشتر دیده شوم؟ (ارزش ها ،... 2 )


ارزش
این که چه چیز ارزش است و چه چیز ضد ارزش ، بسته به زمانه و شرایط و افراد دارد. در زمانی مذهب ، در جامعه ای قدرت بدنی و در فرهنگی علم ارزش بوده یا هستند.
بحث را به ارزش های دوران خودمان محدود می کنم.
در دوران ما که به نوعی دوره ای است مدرن ، و دو هزار و تقریبا هفت سال از تولد مسیح ، هزار و چهارصد و چند سالی از هجرت محمد به مدینه می گذرد و اینک هزار و هشتاد و چهار سال نیز از تاریخ شمسی خودمان گذشته است. ما در دورانی هستیم که رسانه ارزش ساز بزرگی است. دوران ما دوران مطبوعات و رسانه هاست. مثل همین وبلاگ ها و اینترنت.
کودکان این عصر از تلویزیون بیشتر الگو می گیرند تا مادران و پدرانشان.
یکی از مسایل عصر ما و نسل ما مساله ی روابط است. روابط بین افراد به هرگونه و شکلی. این روابط می توانند ارزش های ما را تغییر بدهند و یا بر آن ها صحه بگذارند. رابطه هایی مثل همسری ، دوستی ، معلمی ، معشوق یا معشوقگی. بحثی که من شروع می کنم درباره ی همین آخری است.
در زمان های دور انسان ها در غارها زندگی می کردند با زندگی هایی محدود به شکار ، کشاورزی ، تولید نسل و غرایز نخستین بشری. اما در دوران ما انسان ها به دلیل امکاناتی که علم برایشان آورده زندگی وسیع تری دارند. آنان آگاه شده اند و فکر می کنند ، حداقل بیشتر و عمیق تر از نیاکان غارنشینشان. این تفکر کردن درباره ی نوع رابطه ی عشقی شان هم صدق می کند. انسان امروزی کشف می کند که می تواند عشق بورزد و فرآیند آن را هم بررسی می کند. تست های روانشناسی می سازد و شاخه ی مشاوره ی خانواده به وجود می آورد چون بحث عشق و رابطه ی زن و مرد در این دوران امر مهمی است. اما در دوران ما آدم ها درباره ی روابط هم جنس هم نوشته اند وتحقیق کرده اند. یعنی همان گی یا لزبین بودن. این مساله می تواند به رابطه ی معشوق و معشوقگی مرتبط باشد. زیرا در اکثریت موارد سکس بر اساس تمایل و عاشق شدن شکل می گیرد. به فاحشه های مرد یا زن کاری ندارم البته.
در دنیای ما افراد هم جنس گرا در اکثریت نیستند اما کم هم نیستند. در همین ایران خودمان هم می توانیم یکی دو نفر از آن ها را در جمع هایمان ببینیم. کاری به تابو بودن این قضیه ندارم. مساله ارزش گذاری روی این نوع رابطه است.
در انگلستان میزان افراد هم جنس گرا بسیار است. شنیده ام که یکی از دلایل آن را ژنتیک عنوان کرده اند. اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است اگر شما به عنوان یک هم جنس خواه خود را معرفی کنید مورد توجه بیشتری قرار می گیرید. هر جای دنیا هم که باشید. با مذهبی های مسیحی و یهودی و مسلمان یا بودایی و ... کاری ندارم که این امر را به شدت نهی کرده اند. با عموم جامعه کار دارم که اگر بفهمد شما یک هم جنس گرا هستید با دید تعجبی یا منفی به شما نگاه می کنند اما همه به شما توجه نشان می دهند و شما در مرکز توجهات و گفتگوها واقع می شوید تا مورد جدید دیگر.
این به صفت هم جنس گرا ارزش می دهد. جامعه این صفت را با مورد توجه قرار دادنش بدل به یک ارزش می کند مثل بزرگ بودن سینه زنان ، زیبایی یا متمول بودن که هریک به علت مورد توجه بودن افراد آن گروه کم کم به ارزش مبدل می شوند.
اما آیا "هم جنس گرا" بودن یا "بای سکچوال" بودن یا "هموفوب" بودن یا "زن- مرد باز" بودن ارزش اند؟
جواب من یک "نه" بزرگ است. فرض کنید شما عاشق گوشت باشید و دوستتان عاشق سبزی جات. سوال: کدام یک از شما بهتر است؟ جواب: هیچ کدام!
مساله ی نوع ذایقه ی جنسی هم درست مثل ذایقه ی غذایی است. انتخاب هم جنس یا غیر هم جنس ، زن یا مرد ، درست مثل انتخاب شیر یا گوشت یا کاهوست! به همین سادگی.
هیچ "هم جنس گرا"یی بر هیچ "استریت"ی برتری ندارد یا بالعکس. مساله نوع نقشه ی ژنتیکی شما و انتخاب شما بر داشتن نوع رفتار جنسی تان است. من معتقدم هیچ لزبینی بر هیچ زن تک همسری برتری ندارد یا بالعکس و این درباره ی مردان هم صدق می کند.
مساله مهم در این بین ، نوع رفتار جنسی نیست که باعث ارزش افراد می شود. مساله قدرت شناختن ذایقه و شجاعت ابراز آن است که ارزش مند است. من با ارزش گذاری عام کاری ندارم که برای مثال بین قشر هنرمندان ارزش جنسی با قشر کارگر فرق دارد.
من به آن "استریت"ی که معتقد به"تک همسری" است همان قدر احترام می گذارم که به آن "گی" که هر روز با هزار نفر هم بستر می شود ، اما به شرط انتخاب آگاهانه اش. این که هر یک از آن ها بداند که کیست و ذایقه اش را شناخته باشد و ادا درنیاورد. این که شجاعت ابراز آن را برای خودش داشته امر احترام برانگیزی است.
حالا می خواهم بحث راببرم به قشر هنرمندان که کمابیش خوب می شناسمشان.
هنرمندان همیشه متفاوت تر بوده اند یا سعی داشته اند که متفاوت تر از بقیه ی جامعه ی خود باشند. این مرتبط با رفتار جنسی آن ها هم هست که می تواند آنان را متفاوت تر کند اگر رفتارهای جنسی متفاوت تری در پیش بگیرند. واقعیت این است که اکثریت این قشر ، افرادی هستند شدیدا توجه طلب و در مواردی نارسیسیست. افرادی که متمایل به دیده شدن هستند بیش تر از افراد دیگر اجتماع. شهرت برای آنان جذاب است و این هم نوعی از توجه طلبی افراطی آن هاست.
حال برگردیم به همان بحث قبلی. یک هنرمند "گی" جالب تر از یک هنرمند"استریت" است. او مورد توجه بیشتری از سوی مخاطبان خود قرار می گیرد. او جالب تر می شود و این باعث آن است که او مشهورتر هم بشود. یا یک هنرمند که ده همسر داشته و هر روز با یکی می پرد جذاب تر از آن هنرمندی است که همیشه با یک نفر بوده ، به هر دلیل.
اما مساله این است که آیا هنرمند" استریت- تک همسر" بودن بهتر است یا "هم جنس گرا"ی بی قید؟ باز هیچ کدام. ارزشی که به هنرمند دوم داده می شود ارزشی است که "توجه" بیشتر به آن داده نه یک ارزش واقعی. ون گوک بزگترین نقاش عصر ما ( به پیکاسو هم می رسم ) فردی اسکیزوفرن بود و عاشق یک زن. او نه یک "همجنس گرا" بود و نه یا زن باره. او به شدت نابغه بود و نبوغ او در نقاشی بود که او را تا این زمان به عنوان هنرمندی باارزش و بی مانند حفظ کرده است. اما پیکاسو. پیکاسو از دید من یکی از بزرگترین دلایل بزرگ بودنش نه استعداد انکارنشدنی اش ، بلکه رفتار و شخصیتش بود. او گستاخ بود و بسیار خودخواه و نارسیسیست. او آن قدر عاشق خودش بود که در بیشتر تصاویری که از او می بینید لخت است. او آن قدر عاشق خودش بود که لباس نمی پوشید تا به بهترین وجه "خودش" را نمایش دهد. به پر کار بودن و خلاقیتش کاری ندارم. او در روابط عاشقانه اش هم بسیار خودخواه بود و حتی به روایت یکی از زنانش او را در اتاقی حبس می کرده تا کسی او را نبیند!
حال هرچه به قرن بیستم نزدیک تر می شویم رفتارهای عجیب تری از هنرمندان سر می زند که این آخری التون جان بود که اولین ازدواج با همسر مردش را در قانون انگلستان ثبت کرد.
قطعا رفتار جنسی متفاوت ، شما را متفاوت می کند اما به چه قیمتی؟
در دوران ما یهودی بودن هم می تواند گونه ای ازمتفاوت بودن باشد. اما خیلی ها حاضر نیستند با این حربه متفاوت باشند و رفتار متفاوت جنسی را ترجیح می دهند. این نوع از تفاوت به جز دیده شدنی که با خود آورده ، لذت بخش هم می تواند باشد. غریزه ی جنسی آن قدر سیری ناپذیر است که هرچه به او بدهی می بلعد. داشتن چند معشوقه برای هر مردی هیجان انگیز است اما هر مردی شجاعت ابراز آن به یک جمع را ندارد. این در مورد بسیاری از زنان هم صدق می کند.
****************************************
حالا به این سوالات من پاسخ دهید
شما چه فکر می کنید؟ آیا رفتار جنسی متفاوت به هر شکلی ارزش است و می تواند ارزش مند باشد؟ آیا هم جنس گرا بودن بهتر از استریت بودن است؟ آیا چند همسری برای مردان و زنان بهتر از تک همسری است؟ دلیل هایتان نه فقط برای من ، بلکه برای همه جالب خواهند بود.
پ ن: "بهتر" یعنی ارزش مند تر بودن.
|
Sunday, December 03, 2006
ارزش ها ، امتیازها ، کشک ها
از ما انتظار می ره که همیشه باحال باشیم. باحال بودن یک ارزش است. این باحال بودن برای هر قشری یه چیزه. برای یه قشری هر کاری کردن و برای قشری نماز خوندن در حد مرگ!
همه در ذهنشون ارزش هایی دارند که با اون ها به آدم ها امتیاز می دن. این ارزش ها بسیار زیادند ، به قدر همه ی آدم های این کره یا حتی چند برابر.
ارزش های من و شما با هم گاه یکی است و گاه نیست و گاهی یه جاهایی هست و نیست و این به هم نزدیک شدن و دور شدن ها ادامه داره همیشه.
این ها رو داشته باشید ، در پست بعدی می خوام درباره ی چند تا ازاین ارزش ها بنویسم. همین امشب...
|
Friday, December 01, 2006
رای دادن ، روش ها و شیوه ها!!!
همه چیز به این بستگی دارد که اصلاح طلبان و نیروهای میانه رو تا حد امکان صندلی های شورا و خبرگان را بگیرند. در مورد خبرگان قضیه اینقدر جدی نیست که در مورد شوراهای شهر. پیروزی در انتخابات شوراهای شهر به معنی داشتن امکانات بیشتر برای پیروزی در انتخابات مجلس بعدی و ریاست جمهوری است. به همین دلیل راههای زیر را برای شرکت در انتخابات پیشنهاد می کنم:
اول: هر کسی که به این نتیجه نرسیده است که باید در انتخابات شرکت کند، باید قانع کنید. سعی کنید از تعداد موجودات بی تفاوت و بی انگیزه بکاهید.
دوم: هرکسی که به این نتیجه رسید که باید در انتخابات شرکت کند باید تلاش کند با ایجاد یک شبکه تلفنی با خویشان و دوستان و غیره، افرادی را که می تواند پای صندوق ببرد. هر روز این افراد را کنترل کنید که وسط کار پشیمان نشوند.
سوم: دسته جمعی برای دادن رای بروید که کسی از قلم نیفتد و بر اساس لیست رای بدهید که تمام لیست اصلاح طلبان و میانه روها حتی الامکان رای بیاورند.
چهارم: مصطفی تاج زاده حرف درستی زده است. اگر در حوزه ای با رد صلاحیت ها امکان هیچ رقابتی وجود ندارد، انتخابات آن حوزه تحریم شود و قبل از برگزاری انتخابات حتی الامکان تحریم این حوزه ها اعلام شود.
پنجم: مطمئن باشید که طرف مقابل تمام نیروی بسیج و نیروهای اداری سازماندهی شده را پای صندوق می آورد، بنا براین هرگز فکر نکنید که به یک رای شما نیاز نیست و در اولین فرصت رای بدهید.
ششم: در تمام روز برگزاری انتخابات با کسانی که ممکن است رای نداده باشند تماس بگیرید که حتما از رای دادن یا به قول احمد پورنجاتی از قطار سرنوشت جا نمانند.
هفتم: یک انگیزه بزرگ وجود دارد. دولت احمدی نژاد به نام نماینده مردم ایران حضوری در جهان پیدا کرده است که ادامه این حضور به معنی نابودی آینده کشور است و تنها راه برای جلوگیری از ادامه این حضور این است که مردم دنیا بفهمند که دولت احمدی نژاد بعد از یک سال و نیم چون ناموفق بود، در انتخابات شکست خورد. این اصل دعواست.
نویسنده: آقا ابراهیم نبوی ، منبع روزآنلاین
پ ن . به جان شما نباشه به جان خودم، با سپنتا و داتک و ام اف نمی دونم چی و یه چند تا دیگه دسترسی به این جا مقدور نیست. البته من که امیدوارم این هام یه اشتباهی تو کارشون باشه ، انشااللهههههههههههههههههه
|
نمایی از شکم اندی وارهول بعد از سو قصد. بعد از عمل شکمش به این شکل درآمد.
|
عمو فیلتری یا اگر بخوام فرق جنسیتی نذارم ، خاله و عمو فیلتری! باعث شدند که این نوشته های بی اهمیت من کمتر خوانده بشه و این قطعا به بالا رفتن یا حداقل پایین نیامدن فرهنگ عمومی خوانندگان کمک شایانی می کنه. پس از این امر نتیجه می گیریم که سریال نرگس به بالاترین آمار بیننده در امسال دست پیدا کرده و حتما روزنامه ی وزین کیهان هم بیشترین تیراژ روزنامه در جهان را داره حتی بیشتر از "آساهی". و همه ی این ها به این جا ختم می شود که من پررو و بی ادب هستم و رویم باید کم شود که نشد.
تا اطلاع ثانوی در همین وبلاگ فیلتر شده می نویسم. به امید این که قبول درگاه حق واقع شود...
|
من فیلتر شدم
خب به سلامتی و میمنت من فیلتر شدم. حالا فکر کنم هیچ کاری نمی شه کرد جز باز کردن یه آدرس دیگه که البته اگه بخوان اونم فیلتر می کنن ، در عرض سه سوت. عجب مملکتیه... آدرس بعدی ام رو می گم حتما
|
Thursday, November 30, 2006
پینگ کنید جان مادرتون
خب جماعت وبلاگر ، با این وبلاگ ها رو پینگ کنید. بلاگرد
پینگ نشدن وبلاگ بسیار دردآور و سخت باورنکردنی است!!!
|
Wednesday, November 29, 2006
پرنده ی لگدزن به کافه می آید و می نشیند روبرویم . آرامش را می پاشد بر روحم با حدقه هایی که عشق اند فقط .
پرنده ی لگدزن من قهوه با شیر می نوشد در حالی که من ریده ام و نگاهم به دستان اوست و دست هایش .
پرنده ی لگدزن وقتی رفت از آن پله ها پایین ، دلم می خواست همان جا زار بزنم اما به جایش موسیقی را چپاندم توی چشم هایم .
...
|
نمی دونم از دو هفته ی دیگه که برنامه ی زبان خواندنم فشرده می شه ، می رسم روز به روز یا دو روز یک بار اینجا رو پینگ کنم یا نه.
تا اردیبهشت وقت دارم که برای امتحان حاضر بشم و این یعنی یک وقت محدود که باید خوب ازش استفاده کنم. کارم رو هم رها می کنم چون باید روزی 5 ساعت کلاس برم و دیگه وقتی نمی مونه برای سر کار رفتن .
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
برام جالبه که قبل ترها از کافه عکس بدم می اومد ولی تازگی ها دوسش دارم. این که برم کافه عکس برام حال خوبی می آره. مطمینم دلم برای خیلی جاها و آدم ها تنگ خواهد شد وقتی ایران نباشم. یکیش هم همین کافه هاست. دوستانم که می دونم دیگه نخواهند بود. آزاده دوستم که گوش بی نظیر زندگی ام است و شاید وقتی عصبی و مستاصل باشم نتونم تلفن رو بردارم بهش زنگ بزنم و یه ساعت دری وری بگم و غر بزنم و او بشنوه. اما خب الان ارتباطاتم کمتر از پیش شده و شاید این خوب باشه. خوب باشه که دلتنگی هایی که آزاردهنده خواهند بود کمی سبک تر باشند. رفتن خیلی نزدیک شده. همه چیز رو سعی می کنم این روزها ثبت کنم در مغزم و تصویرها بمانند همیشه. حداقل خوب است که تصاویر خوش آیندند ...
|
Monday, November 27, 2006
Janis Joplin زنی که واقعا زن بود و خودش بود


Janis Joplin 19 January 1943 - 4 October 1970

در جمعی داشتیم فیلمی از او می دیدیم . یکی گفت چقدر حرکت هاش غیرزنانه است . او می رقصید به شیوه ی خودش ، می خواند با صدای خودش و زیبا نبود ، از دید زیبایی شناسی آن سال ها وحتی الان . صدایش هم صدای معمولی زنانی نبود که آن سال ها روی صحنه می خواندند . ولی او یکی از سه اسطوره ی موسیقی راک امریکا است و یک زن است و خود خودش است و همین است که او را این کرده است و زنده باقی مانده با این که هنگام مرگ 27 سال بیشتر نداشت .
|
خب وقتی طبق آمارگیری سازمان صدا و سیما زنان 63 درصد بیننده ی مزخرفات این جعبه هستند ، انتظار داریم چه طور آگاه باشند ، فهمیده باشند؟ فاجعه آن که بعد زنان ، نوجوانان 12 تا 18 سال بینندگان پرکار سریال ها و فیلم های تلویزیون هستند ...
|
کامنت گذاران محترم
از امروز من درقبال کامنت های بی نام و نشانی که ای میل یا هوم پیج خود را درج نکرده اند مسیولیتی ندارم . ممکن است کامنتتان را پاک کنم . از من گفتن ...
|
Sunday, November 26, 2006
کرکره های کشیده ی چاک چاک
روز روز گیجی است ، روز شوکه شدن های متوالی و خوردن به در بسته ی موزه است . تنها مکان آرامش بخشم وقتی خسته ام آن قدری که سیگار جواب نمی دهد . آن قدری که راه می روم در خیابان ها تا از نفس بیفتم یا از سرما ذله شوم . که بعد می چپم در سالن گرم سینما فلسطین و در حال دیدن فیلم مزخرفی از قزاقستان خوابم می برد یک ربعی ، شیرین و بعد دوباره " دو مرد با یک کمد " را می بینم و حامد و بهنام و سروناز را و پگاه را و چای می نوشم و گرمی اش می رود تا روده های سردشده ام و مترو می جوم با دود سیگار بچه ها . و مردی چند دقیقه پیش ، سیگار را که دست من می بیند راه کج می کند و می پرسد " در سینما کجایه؟ " و من می دانم این همه فیلم کوتاه مزخرف برای چه کسانی ساخته می شود .
بلوار کشاورز را گز می کنم به امید تصمیمی که واقعی باشد و نهایتا نشسته ام روی نیمکتی و درختی را می کشم با روان نویسم و برگ های زردنارنجی اش حالم را بهتر می کند و دست هایم از سوز هوا بی حس می شوند . و تصویر ابروی چپم که صبح کچل شد رهایم می کند لحظه ای .
وقتی راه می روی در خیابان های مرکز شهر با " جنیس جاپلین" که جیغ می کشد ممتد در گوش ات ، گیج تر هم می شوی . که می گذری از کنار کتاب فروشی که رنه شار می فروشد 700 تومن و شعر خوان کم شده پس من شعر می خرم تا روزی بخوانمش .

یکی و آن یکی
تو را چه می شود ، بوته ی گل ، که در نوسانی یکریز ، به
باران دراز ، با گل سرخ دو گانه ات؟
چون دو زنبور سالگشت ، می مانند بی پرواز.
می بینم شان از دلم چرا که چشم هایم بسته ست.
عشق من فراز گل ها به جای ننهاده مگر باد ، و ابر.

کرکره های کشیده ی چاک چاک . رنه شار . فیروز ناجی .چاپ دوم 1359 . تهران
|
|